تبليغاتX
یک فنجان قهوه

بله همین طور که نوشتم به همین زودی رسید روووزی که بگم وای خدایا چه بود کردم

داشتم زندگیمو میکردم درس خوندم واسه چی بود اخه

البته علتش این نیست که دارم زیر بار درسهای دانشگاه له میشم علتش ترس از نتونستن

کارایی هست که ازم میخوان

میترسم واقعا میترسم امروز کارنامه نهایی سنجش هم اومد و فهمیدم میتونستم جز ساری فردوسی

 مشهد و گنبد هم قبول شم و هی لعنت میفرستم به اون لحظه که با خودم گفتم ساری به خونه نزدیکتر

 پس ساری رو اول انتخاب میکنم در حالیکه عاشق مشهد بودم و تو تموم مدت که منتظر نتیجه بودم دعا

 میکردم مشهد قبول شم و حالا هم از ساری هم از دانشگاهش متنفرم متنفررررررررر


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 14:6 توسط ::قهوه::



ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 15:54 توسط ::قهوه::


آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه چقدر دلم تنگ شده بود واسه وبلاگم و چقدر دلم گرفت وقتي ديدم خيلي از دوستام

وبلاگهاشونو حذف كردن

چقدر با دختري كه اولين بار اولين پستشو اينجا نوشت فرق كردم چقدرر دلتنگشم و

چقد بيزارم ازش


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 19:51 توسط ::قهوه::


پايان


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11:34 توسط ::قهوه::


ايا ميدانيد انسانها دو دسته هستند؟؟؟

رو چه اصلي اين حرف و ميزنين؟ من كه ميگم بيشتر از ۲ دسته هستن

يه دسته مث من روز عيد و با انزجار و تنفر شروع ميكنن

يه دسته با خوشحالي

يه دسته با بي تفاوتي

يه دسته كه اصن شروع نميكنن

خلاصه بدجوري دسته بنديا زياد تو اين مورد اين همه رو من گفتم ديگه باقيش با خودتون

همینا دیگه بیش از این سخنمان نمی اید

 


لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 20:22 توسط ::قهوه::